تبليغاتX
آراز مامان و بابا

آراز مامان و بابا

پسرم این قاب رو قبل از به دنیا اومدت درست کردم و زدم تو اتاقت.حالا هم یکی میزنم به دیوار وبلاگت. ایشالا تو و همه ی بچه ها سالم و سلامت و در پناه خدای مهربون باشین همیشه.

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 10:32 توسط مامان مریم|

خدایا شکرت که من هم مامان هستم ...این روز خیلی حس خوبی بهم دست میده...۳ ساله که این روز

برام معنی خاصی پیدا کرده..از وقتی که آراز توی شکمم بود ..تا الان که داره ۲ سالش میشه..خدایا

ممنونم ازت.

دوستای خوبم روزتون مبارک...ایشالا همیشه سلامت باشین و کانون خانوادتون شاد شاد باشه.

 

چند تا عکس از آراز و نمایشگاه گل و گیاه..

خدایا شکرت...

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 14:47 توسط مامان مریم|

آراز خوبم..مهربون من...امروز ۲۳ ماهگیت شد و من از همین اول خداروشکر میکنم...تنها ۱ ماه مونده تا

تولد ۲ سالگیت گلم...از امروز برای خودم شمارش معکوس دارم...آخه برام خیلی مهمه..آخه من مامان

یه پسر بچه ی ۲ ساله ی شیطونم که عاشقشم...

پسر خوبم این روزا خیلی شیطون شدی..۲ شب پیش به خاطر همین شیطونیت خوردی زمینو خدا خیلی

بهمون رحم کرد...پیشونیت باد کرد و کلی گریه کردی عزیزم..من و بابایی هم که مردیمو زنده شدیم...

الانم که انقدر بغلم کردی و نازت کردمو بوسم کردی تا خوابیدی...این بوسه های یهویی و خوشمزه و باصدات

ما رو کشته عزیزم...مخصوصا وقتی کار داشته باشی یا یه چیزی بخوای سریع بوسو میدیو کارتو راه میندازی

بلا....!

عاشق کتاب و مجله و حتی پیک برتر هستی!! یعنی هر چیزی از این قبیل که توش عکس باشه و با هم

بشینیم و ورق بزنیم و برات توضیح بدم و بعدش ازت بپرسمو تو هم با انگشت کوچولوت نشون بدی..!

وقتی تو ماشین هستیم تا یه ذره سرعت میره بالا شروع میکنی از خودت صدای گاز ماشین درمیاری!

نیمدونم چجوری باید صداتو بنویسم ولی خیلی جالبه! بعضی وقتها یهو کلی با ماشین کوچولوهات بازی

میکنی طوریکه ما تعجب میکنیم!! میگیم آخی یه ذره داره خودش تنهایی بازی میکنه! اخه از صبح که بیدار

میشی باید باهات بازی کنم تا عصر که ببرمت پارک..اونجا هم من بیشتر از تو خسته میشم..بعدشم

که میایم خونه میخوای با بابایی بازی کنی...یعنی خیلیییییییییی انرژی داری ماشالا...!

خلاصه که این روزای نزدیک به دوسالگیت خیلی فرق داره با روزهای نزدیک به یک سالگیت...واقعا که هم

زود گذشت هم سخت هم شیرین ...هر جفتشو خیلی دوست دارم..تجربه ی بینظیریه برام..

بعضی وقتا بابایی میگه یعنی واقعا این پسر شیطون که از سر و کول من میره بالا پسره منه!! ..

شبا که بابایی میاد خونه میگه آراز بیا ماساژت بدم...بعد از ۲-۳ شب یاد گرفتیو

 وقتی ما میشینیم تو دقیقا میایی همونطوری کمر و دست ما رو ماساژ میدی ..خیلی باجدیت!!! قربونت برم

یه چیز جالب ! تیشرت باب اسفنجی برات گرفتم ..گفتم آراز چشماشو ببین چه گنده ست(بعدش خودم

چشمامو گرد کردم!) حالا هر دفعه ازت میپرسم آراز عکس لباست چشماش چجوریه تو هم چشماتو گرد و

بزرگ میکنی..! قربونت برم که انقدر شیرینی...

تو این عکس هم کبودی روی پیشونیت معلومه قشنگ..قربونت برم که انقدر درد کشیدی..

 

فعلا دیگه اینا یادم بود!!

 

 خدایا شکرت...

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 15:36 توسط مامان مریم|


آخرين مطالب
» خدایا همه ی فرشته های کوچولو در پناه تو.
» روز مادر مبارک
» 23 ماهگی مبارک نفسم...
» آراز و نه!!!
» بابایی جون تولدت مبارک!
» یه اتفاق جالب!
» عید 1391 و 13 به در و 22 ماهگی آرازم...
» آخرین روز سال90
» روزهای آخر سال 90
» 21 ماهگی بیده!
Design By : Pars Skin